یکی از تحولات مهم توی 31 ماهگی من این بود که برای اولین بار به مهد کودک رفتم. البته اولین اولین که نمیشه بگی چون یکبار در یکسالگی و یکبار هم در یکسال و نیمگی و یکبار هم در دو سالگی مامان من رو به مهد برد و هر بار وقتی من رو میگذاشت و میرفت آنچنان گریه میکردم که مامانم طاقت نمی آورد و هر بار یکروز بیشتر نرفتم خلاصه بعد از آن سه بار شکست بالاخره در دو سال و نیمگی مامان در مقابل گریه های من کوتاه نیومد خوب من هم بزرگتر شده بودم و زود ساکت میشدم و تنها دو روز اول سخت بود بعد با جایزه ای که مامان گرفت و داد به خانم مربی تا از طرف خودش بده به من همه چی حل شد و من رابطه خوبی با مربی ام پیدا کردم و از روز سوم و چهارم لازم نبود مامان یواشکی از در مهد...